درباره نویسنده
مجید
خداوندا! رضای تو باعث خوشحالی من میشود.پس هرچه میخواهی با من بکن.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مجید
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • گاه...
  • ۱۳٩٠/٥/٦
  • هنوز هم دستهایت را می خواهم
  • مسجد تنهایی
  • آدم های ساده
  • یکی بود یکی نبود
  • مملکت گل و بلبل...
  • مال من- مال تو
  • مشخصات مکتب ایرانی
  • مدیریت در ایران و انگلستان...
  • حسین هنوز مظلوم است...
  • قلم...
  • دلم تنگ است...
  • درد اینجاست...
  • فقر
  • شاید روزی دیگر...
  • کماکان می نویسم...
  • ...
  • شاید فردا...
  • ما به کجا میرویم؟!
  • باید جان دهم...
  • یا صبار...
  • اینجا آسمان ابریست...
  • عشق است در فال همه، جز من که دارم واهمه...
  • پس از سالها بی تو بودن...
  • یادم تو را فراموش...
  • من تو را به کسی هدیه می دهم که...
  • خدایا...
  • ساده دل...
  • خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان ...
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • آذر ۸٩
  • مهر ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • مهر ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • امرداد ۸٦
دوستان من
  • کبوتر سپيد
  • به نام آفريدگار از ياد رفته
  • وبلاگ دانشجويان دانشگاه پيام نور اهواز
  • برو به شعر تنهايی
  • شيطون کوچولو
  • يک سبد ستاره
  • گوهر ياران
  • خاک عاشقی می داند
  • يه قلم براي نوشتن
  • بشنو...ببين...بعدتصميم بگير!
  • مکتب الشهداء
  • ديسکاس
  • قلب شيشه ای
  • ورود۱۳-ممنوع
  • مهدی(عج
  • زادگان نور
  • دفتر رنگی من
  • سيرابترين باديه عطش
  • خدايي تازه مي خواهم
  • به سراغ من اگر میایید نرم واهسته بیایید
  • وجدانهای من
  • معجزه قلم
  • هرچه می خواهد دل تنگت بگو
  • گاه در تنهايي
  • در ره منزل لیلی
  • ... بوس. لالا
  • شعر عشق
  • تراوشات يك دل
  • ققنوس پرنده آتشین دل
  • گفتگوهای تنهایی
  • غوغاي درون مترسكي تنها
  • رازهای هستی
  • حرفهاي نگفته من
  • رها
  • دلنوشته هایم
  • ...زندگی...عشق...ودیگر هیچ
  • هم خیال روزهای خیال انگیز من
  • ماه پیشونی
  • نظام سقوط
  • درد دلهای ماهی کوچولو
  • هبوط در کویر
  • من تو را می خوانم
  • آسمانی ترین ستاره
  • غریبه ای در کویر
  • راه زندگی
  • مرگ بی رنگ
  • آروشا
  • انسانی در من
  • بیدارگر میلم را داشته باش
  • کفشهای غمگین عشق
  • زیر بارون گریه کردم
  • زندگی خاکستری
  • دل دریا
  • فرشتگان شهر
  • زیر باران مرا عاشقانه ببوس
  • رودخانه خاطرات
  • بغض عاشقانه
  • هوای عشق
کدهای اضافی کاربر


صدای پای آب
گاه...
نویسنده: مجید - ۱۳٩٠/۱٠/۱۱

گاه می رویم تا برسیم.کجایش را نمیدانیم.فقط میرویم تا برسیم

بی خبر از آن که همیشه رفتن ،راه رسیدن نیست. 

گاه برای رسیدن باید نرفت.باید ایستاد و نگریست 

باید دید. شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت می کند

 باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده

گاه رسیده ای و نمی دانی

 و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای

 مهم رسیدن نیست.مهم آغاز است

و گاهی می شود بدون خواست تو

گاهی آغاز نکردن یک مسیر بهترین راه رسیدن است

 گاه حتی لازم است بعد از نمازت فکر کنی و ببینی پشت سر

اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت؟

لازم است گاهی عیسی باشی

ایوب باشی

انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟

و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و

از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که

 سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟

سپس کم کم یاد میگیری

که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

و یاد می گیری که خیلی می ارزی

زیرا گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند

و به جای شمع ، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند

نظرات ()



 
نویسنده: مجید - ۱۳٩٠/٥/٦

  هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی

 از این زمانه دلم سیر می شود گاهی

 عقاب تیزپر دشتهای استغنا

 اسیر پنجه ی تقدیر می شود گاهی

 مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز

 جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی

- صابران کسانی هستند که هرگاه مصیبتی به آنها رسد، می گویند: ما از سوی خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم.(سوره بقره آیه 156)

نظرات ()



هنوز هم دستهایت را می خواهم
نویسنده: مجید - ۱۳٩٠/٥/۱

دیگر نه پایی دارم که پا به پای بودنت بدوم،
نه نگاهی که در انتظارت بمانم.
واژه ها را هم پیدا نمی کنم.
این دستها هم، دیگر از سرما یخ زده است!
کمی دورتر از حضور خیال من و تو، پچ پچ ها را می شنوی؟!
می گویند اگر نباشی بغضم سبک می شود.
آنوقت تنها من می مانم و من.
آنوقت دیگر نه فریاد می کنم نه سکوت.
آنوقت دیگر پاهایم آبله نمی زند از این همه دویدن پی ات.
می گویند اگر نباشی به هیچ کجای من و این دنیا بر نمی خورد.
آنوقت فقط من می مانم و این همه شعر که می دانم در انتظار نگاهم هستند.
آنوقت فقط من می مانم و این همه دلتنگی هایی که بیقرار ِبودنم می شوند.
آنوقت فقط من می مانم و این همه نگاه که می دانم برای فردایشان دستهایم را می خواهند.
می گویند اگر نباشی، خنده با نگاهم آشتی می کند!
می گویند اگر نباشی، دوباره به یاد می آورم بهار کی از راه می رسد!
می گویند اگر نباشی،…
آنها می گویند.
اما من…
هنوز هم همه فصلها را تنها پاییز می بینم،
هنوز هم دلم هوای باران دارد و دلتنگی های شبانه.
هنوز هم در پی عطر یاس هستم و هق هق نبودنت.
هنوز هم دستهایت را می خواهم.

نظرات ()



مسجد تنهایی
نویسنده: مجید - ۱۳٩٠/٤/٢٧

 مثل آن مسجد بین راهی تنهایم…

 هر کس هم که می آید مسافر است می شکند

 هم نمازش را، هم دلم را …

 و می رود …

نظرات ()



آدم های ساده
نویسنده: مجید - ۱۳٩٠/٤/۱۳

آدمهای ساده را دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است. بسکه هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوءاستفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “آدم” می دهند.

نظرات ()



یکی بود یکی نبود
نویسنده: مجید - ۱۳٩٠/۱/۳۱

عاشقش بودم عاشقم نبود

وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن

یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد.

هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگری هم بود . همه با هم بودند . و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم .

از دارایی ، از آبرو ، از هستی . انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست . هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما . و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن .

و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم .

هنر نبودن دیگری !

 

نظرات ()



مملکت گل و بلبل...
نویسنده: مجید - ۱۳۸٩/۱٢/٢۸

میری زن بگیری میگن خونه داری؟ میری مسکن مهر ثبت‌نام کنی میگن زن داری؟  

حالا اینو گوش کن

میری دنبال شغل میگن متاهلی ؟ میری متاهل شی میگن شغلت چیه ؟

 واقعا مملکته داریم؟

آخرش نفهمیدیم توی سالن‌های سینما، کدوم دسته صندلی مال صندلی ما هست کدوم مال صندلی بغلی! مملکته داریم؟

امروز صبح رفتم نون تافتون بگیرم، دیدم شاگرد نونوایی برای صبحونه خودشون رفته نون لواش گرفته.مملکته داریم؟

دوستم رفته آپاندیسشو عمل کنه ختنه اش کردن. مملکته داریم؟ (البته این یکی شوخی بود)

نظرات ()



مال من- مال تو
نویسنده: مجید - ۱۳۸٩/۱٢/۱٤


به خدا گفتم : بیا جهان راقسمت کنیم

آسمون واسه من، ابراش مال تو.

دریا مال من ، موجش مال تو.

ماه مال من ، خورشید مال تو ...

خدا خندید و گفت:
 تو انسان باش ، همه دنیا مال تو ...من هم مال تو

نظرات ()



مشخصات مکتب ایرانی
نویسنده: مجید - ۱۳۸٩/۱٢/٤

 

         در مکتب ایرانی برای خیلی ها دیدن موی سر زنهای خارجی و بیگانه از تلویزیون حلال است ولی زنهای هموطن و خودی حرام!

 

         در مکتب ایرانی سرود ملی مقدسه، ولی دیدن آلت موسیقی که سرود با آن نواخته شده حرامه!

 

         در مکتب ایرانی، هنری مثل موسیقی و رقص حرام است ولی افیونی مثل تریاک حلال!

 

         در مکتب ایرانی کشورهای مسیحی و یهودی خداپرست، دشمن و کافرند، ولی کشورهای کوبا و روسیه و چین کمونیست، برادرند!

 

         در مکتب ایرانی خنده و رنگهای شاد جلفه، ولی گریه زیاد و رنگ سیاه متانت!

 

         در مکتب ایرانی برای برخی صورت نامرتب و لباس و ظاهر دلگیر کننده داشتن، ارزشه، ولی صورت اصلاح شده و زیبایی و خوش تیپی ضد ارزش!

 

        در مکتب ایرانی هر کجا که بخواهیم خصوصی سازی بکنیم و از مردم پول بگیریم و نفع داشته باشیم، اسمش رو میگذاریم "غیر انتفاعی!"

 

         در مکتب ایرانی اسم بانکداری رو میگذارن "بدون ربا" ولی بالاترین رباها رو از مردم میگیرن!

 

          مکتب ایرانی چیز جدیدی نیست ، از همان زمانهای قدیم، پدرانمون اسم کچل رو میگذاشتن زلفعلی!

 

         در مکاتب دیگه، مُبلغهای دینی روابط جنسی رو برای خودشون حرام میدونن ولی برای بقیه مردم حلال، اما در مکتب ایرانی روابط جنسی برای مُبلغ دینی حلاله ولی برای بقیه مردم حرام!

 

          در مکتب ایرانی کثیفترین گناه دنیا (دروغ) عادیه ولی راستگویی و صداقت داشتن غیر عادی!

 

        در مکتب ایرانی قبل از اینکه خبر مهمی رو پخش کنن، اول تکذیبش میکنن!

   

         در مکتب ایرانی دختری که دنبال همسر مناسب میگرده، و در موقعیتی هست که به زیباییش نیاز داره، حق نداره موهای صورت و کرک سبیلش رو قبل از ازدواج برداره!  

 

         در مکتب ایرانی مشابه سایر مکاتب، خدا به نفع این مکتب مصادره شده، جمله مشترک همه مکاتب اینه:

         خدا با ماست، نه با 200 تا دین و مذهب و فرقه دیگر موجود در جهان!

        کی گفته؟!

      بابام!

 

         در مکتب ایرانی فاحشه خونه ها رو با افتخار جمع کردیم ولی نمیدونیم چرا برای زنمون از محل کار تا منزل صد تا بوق میزنن؟! نکنه بعضی وقتها غیرت زیاد بی غیرتی میاره؟! ولش کن ظواهر جامعه مهمتره!

 

        در مکتب ایرانی پلیس مخصوص مجرمان رانندگی (مجرمانی که جان انسانها را تهدید میکنند)، اسلحه ندارد، ولی پلیس مخصوص کنترل پوشش موی سر و جدایی دختر از پسر، اسلحه دارد، چون این برای ظواهر جامعه خطرناکتر است!

 

         در مکتب ایرانی رمز بالا رفتن از هرم قدرت، حفظ ظواهر هست، نه صداقت. برای همینه که فقط ریاکارها میتونن از اون بالا برن!

 

         مکتب ایرانی بالاترین آمار صدقه جهت دفع بلا در دنیا رو داره، ولی نمیدونم چرا هم فقر غوغا میکنه و هم آمار تصادفات و تلفات جاده های ایران ده برابر میانگین جهانیه؟!

 

         در مکتب ایرانی همه میگن علم بهتر از ثروته، ولی در عمل همه دنبال ثروتند نه علم!

 

         اون قدیما، چند نفر اومدند و بتها رو شکستند و گفتند خدا را بپرستید، ولی بعد از مرگشون، در مکتب ایرانی، ما قبر خود اونها رو بت کردیم و پرستیدیم! میگن خدا از رگ گردن به ما نزدیکتره، شاید ما، بین خودمون و رگ گردنمون نیاز به یک نفر واسطه داریم! حتماً همینطوره!

 

         در مکتب ایرانی جمعه ها عاشقانه منتظر آمدن کسی هستیم که بیاد، اولین کسانی که ازش اُردنگی میخورن خودمونیم!   

 

         در مکتب ایرانی نزدیک شدن دختر و پسر به همدیگر جهت شناخت، قبل از ازدواج، عیب است ولی جدا شدنشان با دو تا بچه بعد از ازدواج عیب نیست!

 

         و در نهایت اینکه مکتب ایرانی چیز بدی نیست، تنها بدی آن، کلمه "ایران" درون این مکتب میباشد که اگر آن را برداریم و با چیز دیگری جایگزین کنیم، مثل بقیه مفاهیم، برای مسئولین دلسوز کشور قابل تحملتر خواهد شد و خواهند فهمید که این مکتب همان بچه 32 ساله خودشونه!

نظرات ()



مدیریت در ایران و انگلستان...
نویسنده: مجید - ۱۳۸٩/۱۱/۱٤

انگلستان: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده میشود.

ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است.

 

انگلستان: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند.

ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود.

 

انگلستان: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند.

ایران: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است.

 

انگلستان: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند.

ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود.

   

انگلستان: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند.

ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند.

 

انگلستان: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود..

ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد.

       

انگلستان: همه میدانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است.

ایران: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد.

 

انگلستان: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا میزنید.

ایران: شما مدیرتان را صدا نمیزنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمیدهد.

 

انگلستان: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است..

ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت میکند

 

نظرات ()



حسین هنوز مظلوم است...
نویسنده: مجید - ۱۳۸٩/٩/۱٧

 

حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، یکماه تکیه راه می‌اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می‌مالد و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!

حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌کند و روزها مردم را لخت می‌کند و زورگیری ...!

حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می‌کند و آخرین ورژن! پوسترهای علی‌اکبر و حضرت عباس را در بساطش پهن می کند ...!

حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

آقای صولتی تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه می‌کند و تا آخر سال هم مشتری‌هایش را!

حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه می‌زند و علم می‌کشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمی‌افتد!

حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دسته‌های عزاداری اسفند دود می‌کند!

حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

نیما پشت ماکسیمایش می‌نویسد “من سگ کوی حسینم” ولی هیچ وقت از چارلی! سگ ۱۱ماهه‌اش دور نمی‌شود!

حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

مداح معروف شهر بابت ۷ ساعت مداحی حقوق 250 روز یک کارگر را می‌گیرد!

حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

جباری رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر ۳۰شب شیر صلواتی به خلق خدا می‌دهد و ۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را می‌دوشد!

حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می‌آید...

به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما می‌گرید!

حسین هنوز مظلوم است

چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد

او هم می‌رود

تا سال بعد !

تا یاد بعد

نظرات ()



قلم...
نویسنده: مجید - ۱۳۸٩/٧/۳٠

قلمی از قلمدان قاضی افتاد.شخصی که آنجا حضور داشت گفت:جناب قاضی کلنگ خود را بردارید.

قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ. تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟

مرد گفت: هرچه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی.

(عبید زاکانی)

نظرات ()



دلم تنگ است...
نویسنده: مجید - ۱۳۸٩/٧/۱٧

 من اینجا بس دلم تنگ است
 و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
 بیا ره توشه برداریم
 قدم در راه بی برگشت بگذاریم
 ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است
 من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
 ز سیلی زن، ز سیلی خور
 وزین تصویر بر دیوار ترسانم
 ....
 بیا ای خسته خاطر دوست ! ای مانند من دلکنده و غمگین!
 من اینجا بس دلم تنگ است
 بیا ره توشه برداریم
 قدم در راه بی فرجام بگذاریم.....

نظرات ()



درد اینجاست...
نویسنده: مجید - ۱۳۸٩/٥/۱٦

 مدیر : خانم اگه میخوای اسم دخترت رو بنویسی باید صدو پنجاه هزار تومن

 بریزی به حساب همیاری...

 زن : مگه اینجا مدرسه دولتی نیست !؟

-  اگه دولتی نبود که می گفتم یک میلیون تومن بریز!!زن : آقا آخه مدارس دولتی  نباید شهریه بگیرن!- این که شهریه نیست اسمش همیاریه!

 زن : اسمش هر چی هست.تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که مدارس

 دولتی هیچگونه وجهی نمیتونن دریافت کنن!

-  خب برو اسم بچت را تو تلویزیون بنویس!! اینقدر هم وقت منو نگیر...

 زن : آقای مدیر من دوتا بچه یتیم دارم! آخه از کجا بیارم ؟!!

 ـ خانم محترم! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه یا مدرسه؟!

 آهای مستخدم،این خانم رو به بیرون راهنمایی کن!!

...

 زن با چشمهای پر اشک منتظر اتوبوس واحد بود...

 اتومبیل مدل بالائی ترمز کرد...

 روزنامه ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت و بهش خیره شد :

 کمیته مبارز با فقر در جلسه امروز ...

 ستاد مبارزه با بیسوادی ...

 تیتر درشت بالای صفحه نوشته بود : با ۲۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه می کنید !؟

 زن با خودکاری که از کیفش بیرون آورده بود عدد را تصحیح کرد:

 با ۲۰۰۰۰۱ زن خیابانی چه می کنید !؟

نظرات ()



فقر
نویسنده: مجید - ۱۳۸٩/٤/٢٤

 میخواهم  بگویم ......

 فقر  همه جا سر میکشد .......

 فقر ، گرسنگی نیست .....    

 فقر ، عریانی  هم  نیست ......

 فقر ،  گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند .........

 فقر ، چیزی را  " نداشتن " است ، ولی  ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست  .......

 فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند .....

 فقر ، بشکه های نفت را در عربستان ، تا  ته  سر میکشد .....

 فقر  ،  همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفروشی می نشیند ......

 فقر ،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ......

 فقر ، کتیبه سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....

 فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

 فقر ،  همه جا سر میکشد ........

                    فقر ، شب را " بی غذا  " سر کردن نیست ..

                  فقر ، روز را  " بی اندیشه"   سر کردن است ... 

نظرات ()



شاید روزی دیگر...
نویسنده: مجید - ۱۳۸٩/٤/۱٥

 گفت: روزی بزرگ میشوم و عاشق میشوم. گفتم:روزی عاشق می شوی و بزرگ می شوی.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »